|
.
كارشناسي ارشد:
ايران ـ معارف اسلامي و علوم سياسي ـ دانشگاه
امام صادق(ع) ـ تيرماه 1373
.
عنوان
پايان نامه(کارشناسي
ارشد):
رابطه عقلانيت با توسعه يافتگي سياسي ـ
اجتماعي: بررسي تئوريك با اشاره به تجربيات
آلمان (غربي) و كره جنوبي.
.
چكيده
پايان نامه(کارشناسي
ارشد):
الف - شناسنامه
- استاد راهنما:
دکتر محمود سريعالقلم
- اساتيد مشاور:
آقايان دکتر کاووس سيدامامي - دکتر رضاقلي
نظاممافي
- تاريخ دفاع:
تيرماه 1373
- تعداد صفحات:
313 صفحه
ب
- محورهاي اصلي
- سوال اصلي:
رابطه عقلانيت با توسعه سياسي - اجتماعي کدام
است؟
- سوال فرعي:
عقل چيست؟ عقلانيت چيست؟ توسعه سياسي و
اجتماعي چيست؟
مفاهيم مورد
بحث: عقل - عقلانيت - توسعه سياسي و اجتماعي
ج
- سازمان تحقيق
فصل اول -
در اين فصل مفهوم عقل در دو ديدگاه غربي و
اسلامي مستند به انديشهگاه هر حوزه بررسي شده
است.
فصل دوم -
در اين فصل مفهوم عقلانيت از منظر فلسفي -
اجتماعي با تاکيد بر مکاتب مختلف تاريخي بررسي
شده است و در نهايت از رهگذر نقد، تلقيهاي
خاص پذيرفته شده است.
فصل سوم-
در اين فصل تئوريهاي مختلف توسعه سياسي طرح،
نقد و بررسي و در نهايت تئوري مبتني بر سه رکن
اصلي براي توسعه سياسي - اجتماعي پيشنهاد شده
است.
فصل چهارم-
در اين فصل رابطه عقلانيت با
تويعه سياسي - اجتماعي در سه حوزه معرفي شده
در فصل سوم(دين جامعه مدني - قدرت مشروع و
سازمان دولت) مشخص و بيان شده است.
فصل پنجم-
در اين فصل تجربه دو کشور آلمان غربي و کره
جنوبي با شاخصهاي پيشنهادي فصول قبل بررسي
شدهاند. براين اساس آلمان در تجربه سياسي -
اجتماعي موفق و کره جنوبي ناموفق ارزيابي
ميشود.
در پايان
نتيجهگيريهاي موضوعي، محتوايي به همراه
يادداشتها و فهرست منابع آمدهاند.
. دكتري: ايران ـ علوم سياسي (گرايش
جامعه شناسي سياسي) ـ دانشگاه امام صادق(ع) ـ
تيرماه 1382
. عنوان پايان نامه(دکتري):
جايگاه
مصلحت در حكومت اسلامي با تأكيد بر ديدگاه
شيعه
. چكيده پايان نامه(دکتري):
الف- کليات
- استاد راهنما:
حضرت آيت الله مهدويکني
- اساتيد مشاور:
آقايان دکتر ناصر جمالزاده و حجة الاسلام
سيدعباس حسينيقائممقامي
اساتيد داور:
آقايان دکتر محمود سريعالقلم - دکتر دولت
محمدي - دکتر جلال درخشه و
حجة الاسلام احمد علمالهدي
- تاريخ دفاع:
تيرماه 1382
- تعداد صفحات:
503 صفحه
ب- محورهاي اصلي
-
سوال اصلي:
آيا طرح عنصر مصلحت در گفتمان سياسي شيعه به
عرضي شدن سياست منتهي ميشود يا خير؟
-
سوالات فرعي:
.
در دوران حکومت نبوي چه تلقي از ارتباط مصلحت
و حکومت دو جامعه اسلامي وجود داشته است؟
.
متعاقب رحلت رسول خدا(ص)، نسبت مصلحت و حکومت
چه تحولي مييابد؟
.
در دوران حکومت علوي رابطه مصلحت و حکومت
چگونه بوده است؟
.
سير تفکر سياسي شيعه، چه نسبتي را بين مصلحت و
حکومت تجربه کرده است؟
-
مفاهيم:
مصلحت، حکومت اسلامي، اضطرار، اعسار، تقيه،
تشيع، اهل سنت، فقه سياسي
ج- سازمان تحقيق
براي نيل به پاسخ، نويسنده با
استفاده از چارچوب نظري "تحليل گفتمان" و
"نظريه ساحت" در سنت جامعهشناسي، اقدام به
آزمون اين فرضيه نموده است که: مصلحت مطابق
روايت سياسي شيعه در زمره قواعد رفع تزاحم
ميباشد و لذا امري جوهري ارزيابي ميگردد.
مطابق اين تفسير، تاکيد امام خميني(ره) بر
ضرورت توجه به مصالح اسلام و مسلمان در مقام
اداره جامعه و تاسيس مجمع تشخيص مصلحت نظام،
در واقع اوج روندي است که از ابتداي شکلگيري
حکومت اسلامي وجود داشته و شيعه پس از تصدي
حکومت در قرن بيستم، نسبت به احياء و کاربردي
نمودن آن اقدام کرده است. رساله حاضر جهت
بررسي تفصيلي و مستند اين موضوع تهيه گرديده و
در چهار بخش اصلي سازماندهي شده است:
بخش نخست در برگيرنده
دو فصل ميباشد که مباحث معناشناسي و چارچوب
تحليل پژوهش را شکل ميدهد. در فصل اول نظريه
"ساحت" طراحي و ارايه شده است که امکان تحليل
نوين مصلحت را در ساحت کلامي، فلسفي و فقهي
فراهم ميسازد. در فصل دوم، نويسنده با توجه
به نظريات و الگوهاي مختلف در باب دولت، دو
الگوي اصلي "حکومت ملي" و "حکومت جهاني" را
مورد توجه قرار داده و در ذيل هر يک از نظريات
مختلفي که گونههاي خاصي از مصلحت را مدنظر
دارند، سخن به ميان آورده است. نظريههاي مورد
توجه در اين فصل عبارتند از: مصلحت دولتي،
دولت مصلحتي و مصالح فراگير.
بخش دوم رساله به
بررسي سير تحول مصلحت در انديشه سياسي اهل
تسنن اختصاص يافته و نويسنده با استفاده از
الگوهاي طراحي شده در بخش نخست، به ارزيابي
تجره حکومتي اهل تسنن پرداخته است. مطابق
تحليل نويسنده، انديشه و عمل سياسي اهل تسنن
مراحل زير را پشت سرگذاشته است.
1- دوره خلافت که در آن شاهد
تحول مفهوم مصلحت از اصول و مباني الوهي آن به
مباني و اصول جاهليت پيش از بعثت ميباشيم.
(باز تعريف جاهلي مصلحت الوهي)
2- دوره سلطنت که بر اثر
مصلحت قدرت به گفتمان مسلط تبديل ميشود.
3- دوران مليت که منافع ملي
جايگزين مصالح ديني ميگردد.
هر يک از سه ملاحظه بالا در
فصلي مستقل تبيين شده و در نهايت در فصول
چهارم و پنجم نويسنده به ارزيابي سير تحول فقه
سياسي اهل سنت پرداخته و نشان ميدهد که چگونه
فقه سياسي متاثر از ملاحظات حکومتي، متحول شده
و به تبعيت از آن به تفسيري عملگرايانه از
مصلحت - مبني بر انطباق با شرايط حاکم - رسيده
است.
سومين بخش از رساله به
بررسي جايگاه مصلحت در فقه سياسي شيعه اختصاص
يافته و نويسنده با توجه به وسعت قلمرو زماني
اين دوره، آن را در چهار مقطع اصلي به شرح زير
بررسي کرده است:
فصل اول که به بررسي
جايگاه مصلت در عصر حبضور اختصاص دارد و بطور
مشخص دو مصداق پژوهي مهم را شامل ميشود:
حکومت نبوي و حکومت علوي. نتيجه اين فصل حکايت
از شکل گيري مفهومي نوين از مصلحت دارد که بر
چهار رکن توحيد، ايمان، ولايت و سعادت استوار
است.
نويسنده در فصل دوم به
بررسي ديدگاه فقهاي شيعه تا قبل از تجربه
حکومتي صفويه ميپردازد و در اين ارتباط با
بررسي آراء فقهاي بزرگي چون محقق کليني، شيخ
صدوق، شيخ مفيد، سيدمرتضي، شيخ طوسي، محقق
حلي، ابن ادريس حلي و علامه حلي، دو بعد سلبي
و ايجابي براي مصلحت را استنباط مينمايد.
در ادامه و در فصل سوم
تجربه حکومتي عصر صفويه مورد بررسي قرار گرفته
است. نويسنده در اين دوره دو مکتب اصلي را از
يکديگر تمييز داده: مکتب محقق کرکي و مکتب
وحيد بهبهاني که حکايت از تقويت جايگاه عملي و
نظري مصلحت در حکومت، در اين دوره دارد.
فصل چهارم به بررسي
دوران قاجاريه اختصاص دارد و مکاتب "مصالح
اضطراري"، "مصالح واقعي" و "مصالح اکثري" به
عنوان سه مکتب اصلي اين دوره که در نفي و
اثبات مصلحت بيان گشتهاند، مورد بررسي قرار
گرفتهاند.
بخش پاياني(چهارم) به
دوران انقلاب اسلامي و انديشههاي حضرت
امام(ره) اختصاص يافته است. در اين خصوص نخست
جايگاه مصلحت در انديشه سياسي امام خميني(ره)
تبيين شده و اصول و محتواي آن بيان شده است.
در دومين فصل با بررسي تجربه تاسيس "مجمع
تشخيص مصلحت"، نشان داده شده که امام(ره) در
نظر و عمل، مصلحت را به مثابه يک حکم فقهي که
دولت را بر تامين مصالح غيرملزمه، مساعدت و
تاييد مينمود، مدنظر داشتهاند.
در نتيجهگيري رساله
همين ايده تبيين فقهي شده است و با بررسي
تطبيقي قواعد رفع تزاحم، نويسنده نشان داده
است که ابتکار ارزنده امام (ره) در واقع توجه
به مصلحت به مثابه يک اصل مستقل (ويژه حکومت)
براي تامين مصالح غيرملزمه، بوده است. |